اسم

مستفعلن

(مُ تَ عِ لُ) [ ع. ] (اِ.) یکی از اجزای اصلی که بحر رجز از آن‌ها تشکیل شود.

    مستعمره

    (مُ تَ مِ رِ) [ ع. مستعمره ] (اِمف.) سرزمین یا کشوری که حکومتش زیر نظر یک کشور قوی تر بیگانه باشد. ج. مستعمرات.

      مستعمل

      (مُ تَ مِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- به کار برنده، استعمال کننده.
      ۲- به کار برنده لغت.

        مستعمل

        (مُ تَ مَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- به کار برده شده، کهنه.
        ۲- متداول، معمول.
        ۳- کلمه‌ای که به تنهایی دارای معنی باشد و استعمال شود.

          مستعیر

          (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) عاریت خواه، کسی که چیزی را به عاریت گیرد.

            پیمایش به بالا