(مَ شُ) (اِ.) پارچه و نواری که بر جراحت بندند؛ خسته بند.
(~. نِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) بیمارستان.
(مَ) [ ع. مرؤوس ] (اِمف.) زیردست، کسی که زیر دست رئیس کار میکند.
(مَ یّ) [ ع. ] (اِمف.) نمایان، پدیدار.
(مَ بِ) [ ع. ] (اِ.) ج. مزبله.
(مُ رَ وَّ) [ ع. ] (اِمف.) راحت داده، خوشی داده شده.
(مِ وَ حَ یا حِ) [ ع. مروحه ] (اِ.) بادبزن. ج. مراوح.
(مُ) (اِ.) امرود، گلابی.
(مِ رْ وَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- میل سرمه. ۲- آهن حلقه لگام.
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) موردنظر قرار داده شده، نگریسته شده.