اسم

مرفق

(مَ فَ) [ ع. ] (اِ.) آن چه که از آن سود برند.

    مرفق

    (مِ فَ یا مَ فِ) [ ع. ] (اِ.) آرنج. ج. مرافق.

      مرفوع

      (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- رفع شده، برداشته شده.
      ۲- کلمه عربی که آخر آن حرکت ضمه داشته باشد.

        مرفین

        (مُ) [ فر. ] (اِ.) مسکنی قوی برای تسکین درد که استعمال آن اعتیاد می‌آورد.

          مرق

          (مَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) نیزه زدن.
          ۲- کندن پشم از پوست.
          ۳- (اِ.) پشم و پوست بو گرفته.

            مرقات

            (مِ) [ ع. مرقاه ] (اِ.)
            ۱- پلکان.
            ۲- نردبان.

              مرقبه

              (مَ قَ بِ یا بَ) [ ع. مرقبه ] (اِ.) جای دیده بان بربلندی.

                پیمایش به بالا