اسم

مرقبه

(مَ قَ بِ یا بَ) [ ع. مرقبه ] (اِ.) جای دیده بان بربلندی.

    مرقد

    (مَ قَ) [ ع. ] (اِ.) خوابگاه، آرامگاه، به ویژه آرامگاه امام، قدیس یا شخصیت روحانی. ج. مراقد.

      مرغب

      (مُ رَ غِّ) [ ع. ] (اِفا.) ترغیب کننده، مشوق ؛ ج. مرغبین.

        مرقع

        (مُ رَ قَّ) [ ع. ] (اِمف.) جامه وصله دار، جامه‌ای که از تکه پارچه‌های دوخته شده درست شده باشد، خرقه، خرقه‌ای که وصله‌های چهارگوش داشته باشد.

          مرع

          (مَ) [ ع. ] (اِ.) زمین گیاه دار.

            مرعی

            (مَ عا) [ ع. ] (اِ.) چراگاه. ج. مراعی.

              پیمایش به بالا