اسم

محض

(مَ) [ ع. ] (اِ.) خالص، ناب، بدون ترکیب.

    محضر

    (مَ ضَ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- محل حضور.
    ۲- دفتر ثبت اسناد. ج. محاضر.

      محصد

      (مُ صَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- زراعت نادروه خشک شده.
      ۲- ریسمان محکم تافته.
      ۳- استوار، محکم.

        محضور

        (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- حاضر شده.
        ۲- چیزی با بسیار آفت که پریان بر آن حاضر شوند.

          محصل

          (مُ حَ صَّ) [ ع. ] (اِمف.) حاصل کرده شده. معنی (معنای) محصل: معنی مفید فایده، نتیجه کلام، ماحصل.

            محصل

            (مُ حَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- تحصیل کننده و گردآورنده.
            ۲- دانش آموز، دانشجو.

              پیمایش به بالا