اسم

محصن

(مُ حَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- استوار گرداننده.
۲- در حصن کننده.
۳- گرداگرد شهر را برآورنده. ج. محصنین.

    محصول

    (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- حاصل شده، به دست آمده.
    ۲- حاصل زراعت و مانند آن.

      محروسه

      (مَ سَ یا س) [ ع. ] (اِمف.) مونث محروس. ؛ ممالک ~ عنوانی که در عهد قاجار به کشور ایران داده بودند.

        پیمایش به بالا