اسم

محروسه

(مَ سَ یا س) [ ع. ] (اِمف.) مونث محروس. ؛ ممالک ~ عنوانی که در عهد قاجار به کشور ایران داده بودند.

    محرض

    (مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- آن که از عشق و اندوه گداخته باشد.
    ۲- مرد بر جای مانده که نتواند برخیزد.
    ۳- برانگیخته شده، ورغلانیده. ج. محرضین.

      محرض

      (مُ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) تحریک کننده، ورغلاننده، مشوق. ج. محرضین.

        محرق

        (مُ حَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- نیک سوزاننده به آتش.
        ۲- آن چه موجب تشنگی گردد.
        ۳- دوایی را گویند که پس از مالیدن بر روی پوست بدن ایجاد سوزش و تحریک شدید کند، مانند: فرفیون، خردل و غیره.

          محرق

          (مُ حَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- سوخته شده.
          ۲- آب جوش داده به آتش.

            محرقه

            (مُ رِ قَ) [ ع. ] (اِ.)
            ۱- آتشگیره.
            ۲- بیماری تیفوس.

              محرک

              (مُ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- حرکت دهنده.
              ۲- تحریک کننده، برانگیزنده.

                پیمایش به بالا