اسم

محبر

(مُ حَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خوشنویس.
۲- آراینده سخن و شعر.

    محبره

    (مَ بَ رِ) [ ع. محبره ] (اِ.) دوات و مرکب دان. ج. محابر.

      محافظت

      (مُ فَ ظَ) [ ع. محافظه ]
      ۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، حفظ کردن.
      ۲- نگاه داشتن.
      ۳- (اِمص.) نگهبانی، حفاظت.

        محاق

        (مُ) [ ع. ]
        ۱- (اِمف.) پوشیده شده، احاطه شده.
        ۲- سه شب آخر ماه قمری که در آن ماه از چشم ناظر زمینی دیده نمی‌شود.

          پیمایش به بالا