اسم

محامد

(مَ مِ) [ ع. ] (اِ.) جِ محمده ؛ کردارهایی که موجب ستایش شود، خصلت نیکو.

    محامی

    (مُ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- حمایت کننده، دفاع کننده.
    ۲- وکیل دادگستری.

      محافظت

      (مُ فَ ظَ) [ ع. محافظه ]
      ۱- (مص م.) نگاهبانی کردن، حفظ کردن.
      ۲- نگاه داشتن.
      ۳- (اِمص.) نگهبانی، حفاظت.

        محابات

        (مُ) [ ع. محاباه. ]
        ۱- (مص ل.) یاری کردن.
        ۲- طرفداری کردن از کسی، جانبداری کردن بر خلاف عدالت.
        ۳- منحرف شدن از عدل، میل به ناحق کردن.
        ۴- کسی را مخصوص خود کردن، ویژه خویش ساختن. احتیاط کردن، ملاحظه کردن.
        ۵- (اِمص.) یاری، طرفداری از کسی.
        ۶- احتیاط، ملاحظه.

          پیمایش به بالا