اسم

مچ

(مُ) (اِ.) بند دست یا پا، مفصل.

    مچاچنگ

    (مَ چَ) (اِ.) چرمینه، چیزی شبیه آلت تناسلی مرد که از چرم ساخته شده.

      مچل

      (~.) (اِ.) خوراکی و تنقلی که به هنگام کشیدن تریاک و شیره خورند، مزه.

        مچمچه

        (مَ مَ چَ یا چِ) (اِ.) آوازی که کشتی گیر به هنگام شروع کشتی – – آنگاه که دستی به بازو می‌زند – – برمی آورد و سپس دست حریف را می‌گیرد.

          مجمعه

          (مَ مِ عَ یا عِ) [ ع. مجمعه ] (اِ.) سینی بزرگ مسی.

            مجموع

            (مَ) [ ع. ]
            ۱- (اِمف.) گرد آمده، گرد – آورده شده.
            ۲- (اِ.) حاصل جمع (ریاضی).
            ۳- مجموعاً، همگی.

              پیمایش به بالا