اسم

متقلد

(مُ تَ قَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که امری را بر گردن گرفته باشد.

    متکلف

    (مُ تَ کَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) آن که کاری را متعهد شود و خود را در رنج و سختی بیندازد، دارای تکلف.

      متکلف

      (مُ تَ کَ لَّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آن که کاری را متعهد شود و به رنج و زحمت انجام دهد.
      ۲- کسی که به رنج و زحمت شعر گوید.

        متقوم

        (مُ تَ قّ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- راست شونده، قوام گیرنده.
        ۲- در فارسی قیمتی، گران بها.

          متکا

          (مُ تَ کّ) [ ع. ] (اِ.) بالش، تکیه گاه.

            متکاثر

            (مُ تَ ثِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که بر دیگری در بسیاری مال غلبه کند و ببالد.

              پیمایش به بالا