اسم

متذکر

(مَ تَ ذَّ کِ) [ ع. ] (اِفا.) یادآوری کننده، به خاطر آورنده.

    متر

    (مِ) [ فر. ] (اِ.)
    ۱- نواری باریک و درجه – بندی شده از فلز، پارچه یا جنس دیگر که برای اندازه گیری طول و عرض اشیاء استفاده می‌شود.
    ۲- واحد طول که تقریباً برابر است با یک چهل میلیونیم نصف النهار زمین. ؛ ~مربع واحد سطح و آن مربعی است به ضلع یک متر. ؛ ~مکعب واحد حجم و آن مکعبی است به ضلع یک متر.

      متدارک

      (مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- رسنده به چیزی.
      ۲- درک کننده، دریابنده ؛ ج. متدارکین.
      ۳- آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهوم ذم باشد و بقیه کلام به نحوی آورده شود که رفع توهم گردد.

        متداعی

        (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- فرا خواننده.
        ۲- آن که با دیگری دعوی و مرافعه دارد.
        ۳- معنی ای که معنی دیگر را به خاطر آورد.

          متدافع

          (مُ تَ فِ) [ ع. ] (اِفا.) دفع کننده یکدیگر در کارزار؛ ج. متدافعین.

            Scroll to Top