اسم

متحول

(مُ تَ حَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- دیگرگون شونده.
۲- جابه جا شونده.

    متحول

    (مُ تَ حَ وَّ) [ ع. ] (اِ.) محل تحول، مکان انتقال.

      متحتم

      (مُ تِ حَ تِّ) [ ع. ] (اِفا.) واجب کننده، لازم کننده. ج. متحتمین.

        متحجر

        (مُ تَ حَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- سنگ شده، سخت گشته.
        ۲- در فارسی به کسی گویند که حاضر به درک و پذیرش نوآوری‌ها نیست.

          متحرز

          (مُ تَ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- در پناه شونده.
          ۲- خویشتن دار. ج. متحرزین.

            Scroll to Top