اسم

متحارب

(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- برافروزنده آتش جنگ.
۲- جنگ کننده. ج. متحاربین.

    متبصر

    (مَ تَ بَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) بصیر و دانا، دقیق ؛ ج. متبصرین.

      متبع

      (مُ تَّ بَ) [ ع. ] (اِمف.) آن چه که در پی آن رفته باشند؛ کسی یا چیزی که ازو پیروی کنند؛ پیشوا، مقتدا. ج. متبعین.

        متبع

        (مُ تَّ بِ) [ ع. ] (اِفا.) در پی رونده، پیرو. ج. متبعین.

          متبلور

          (مُ تَ بَ وِ) [ ع. ] (اِفا.) بلور شده، چیزی که شبیه بلور شده باشد.

            متبین

            (مُ تَ بَ یِّ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- آشکار شونده، پیدا، هویدا.
            ۲- آشکار کننده. ج. متبینین.

              پیمایش به بالا