اسم

متجنب

(مُ تِ جَ نِّ) [ ع. ] (اِفا.) دوری کننده، احتراز کننده ؛ ج. متجنبین.

    متجبره

    (مُ تَ جَ بِّ رِ)) [ ع. متجبره ] (اِ.) گروه ستمکاران.

      متجدد

      (مُ تَ جَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.) نوخواه، کسی که آداب و رسوم جدید را می‌پذیرد.

        متبصر

        (مَ تَ بَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.) بصیر و دانا، دقیق ؛ ج. متبصرین.

          متبع

          (مُ تَّ بَ) [ ع. ] (اِمف.) آن چه که در پی آن رفته باشند؛ کسی یا چیزی که ازو پیروی کنند؛ پیشوا، مقتدا. ج. متبعین.

            متبع

            (مُ تَّ بِ) [ ع. ] (اِفا.) در پی رونده، پیرو. ج. متبعین.

              متبلور

              (مُ تَ بَ وِ) [ ع. ] (اِفا.) بلور شده، چیزی که شبیه بلور شده باشد.

                Scroll to Top