اسم

مبرهن

(مُ بَ هَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- مدلل، با دلیل و برهان.
۲- آشکار، واضح.

    مبرود

    (مَ) [ ع. ] (اِمف. ص.)
    ۱- سرد شده.
    ۲- آب سرد.
    ۳- نان که بر آن آب ریخته باشند.

      مبذول

      (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- خرج شده، مصرف شده.
      ۲- بذل شده، بخشیده شده.

        مبرات

        (مَ بَ رّ) [ ع. ] (اِ.) جِ مبره ؛ خیرات و اعمال خیر.

          مبرح

          (مُ بَ رِّ) [ ع. ] (اِ فا.) آزار کننده، رنج دهنده.

            پیمایش به بالا