اسم

مبرد

(مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) سبب خنکی بدن و جز آن.

    مبرک

    (مَ رَ) [ ع. ] (اِ.) جای خواب شتران ؛ ج. مبارک.

      مبرم

      (مُ رَ) [ ع. ]
      ۱- (اِمف.) استوار، محکم.
      ۲- (ص.) (فا.) زیاد، وافر.
      ۳- (اِ.) پارچه‌ای که دو بافته باشند.
      ۴- رسن دو تا، برهم تافته.

        مبرهن

        (مُ بَ هَ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- مدلل، با دلیل و برهان.
        ۲- آشکار، واضح.

          مبرود

          (مَ) [ ع. ] (اِمف. ص.)
          ۱- سرد شده.
          ۲- آب سرد.
          ۳- نان که بر آن آب ریخته باشند.

            Scroll to Top