اسم

لیسه

(سَ یا س) (اِ.) سنگی که در آغل نسب کنند و بر سر آن نمک نهند تا چارپایان بلیسند.

    لیسه

    (~.) (اِ.) ورقه‌ای است فولادی که سطح چوب را برای بطانه و رنگ هموار می‌کند.

      لیف

      (اِ.)
      ۱- کسیه صابون.
      ۲- پوست درخت خرما. ج. الیاف.

        لیفتراک

        (تِ) [ انگ. ] (اِ.) نوعی چرثقیل برای بلند کردن و جابه جایی بارهای سنگین، افرازه. (فره).

          لیفه

          (فِ) (اِ.) جای بند یا کِش در کمر شلوار.

            لیقه

            (قِ) [ ع. ] (اِ.) نخ ابریشم در هم پیچیده‌ای که در دوات می‌گذارند و مرکب را روی آن می‌ریزند.

              لیکتور

              (تُ) [ فر. ] (اِ.) عنوان صاحب منصبی که پیشاپیش قاضیان و رجال عمده روم قدیم حرکت می‌کرد و تبری را که بدان نوارها پیچیده بود، با خود می‌برد.

                لیکور

                (کُ) [ فر. ] (اِ.) نوشابه الکلی که در آن مواد خوشبو و شیره میوه آمیخته باشند.

                  لیگ

                  [ انگ. ] (اِ.) گروهی از تیم‌های ورزشی که به طور مرتب با یکدیگر مسابقه می‌دهند.

                    پیمایش به بالا