اسم

لوش

(لَ یا لُ) (اِ.) خربزه‌ای که خراب شده و قابل خوردن نباشد.

    لوشه

    (لَ یا لُ ش) (اِ.) = لویشه. لبیشه: لب (حیوان و انسان)، لوچه.

      لوز

      (~.) (اِ.) = لوزه: قسمی شیرینی که خود ا نواع مختلف دارد: لوز بادام، لوز شیرازی، لوز عسل، لوز نارگیل.

        لوزالمعده

        (لُ زُ لْ مِ دِ) [ ع. ] (اِ.) اندام غده‌ای شکل بادامی که در زیر و پشت معده قرار دارد و ترشح خارجی آن شیره لوزالمعده و ترشح داخلی آن انسولین است.

          لوزه

          (لُ زِ) (اِ.) هر یک از دو جسم بادامی شکل کوچک که از بافت لنفی تشکیل شده و در دو طرف حلق قرار دارد.

            لوزی

            (لُ) (اِ.) چهار ضلعی که چهار ضلعش برابر است و زاویه‌های مقابل آن دو به دو مساوی باشند.

              Scroll to Top