اسم

لقلقه

(لَ لَ قِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- آواز لک لک.
۲- هر آوازی که توأم با حرکت و اضطراب باشد.

    لقمه

    (لُ مِ) [ ع. لقمه ] (اِ.) مقدار غذایی که یک بار در دهن گذاشته شود. ؛ ~ گنده تر از دهان برداشتن کنایه از: تقبل کار و تعهد خارج از توان. ؛ ~ را دور سر چرخاندن کنایه از: کار را از راه غلط و پردردسر انجام دادن.

      لقوه

      (لَ وِ) [ ع. لقوه ] (اِ.) نوعی بیماری که در صورت انسان باعث کج شدن لب ودهان و فک می‌شود.

        لقاطه

        (لُ طَ) [ ع. ] (اِ.) چیزی بی ارزش که روی زمین افتاده باشد. ج. القاط.

          لقانطه

          (لُ طَ یا طِ) [ تر. ] (اِ.) رستوران، مهمان خانه.

            لفاظی

            (~.) [ ع – فا. ]
            ۱- (ص نسب.) مربوط به لفظ.
            ۲- (اِ.) عمل بازی کردن با واژه‌ها، آوردن واژه‌های آهنگین یا دشوار برای فریفتن شنونده یا خواننده.

              لفاف

              (لِ یا لَ فّ) [ ع. ] (اِ.) پارچه و کاغذی که بر چیزی پیچند.

                لفافه

                (لَ فِ) [ ع. لفافه ] (اِ.) پارچه‌ای که روی چیزی پوشند.

                  پیمایش به بالا