(لِ یَ یا یِ) [ ع. لحیه ] (اِ.) ریش، محاسن. ج. لحی.
(لُ) (اِ.) نک لوخ.
(لَ) (اِ.) کفش، پای افزار.
(لَ) (اِ.) جزو، نوع، قسم.
(~.) (اِ.) گرز، عمود.
(لُ چَ) (اِ.) قحبه، روسپی.
(لِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) به گوشه چشم نگریستن. ۲- (اِمص.) نگرش، دید، ملاحظه.
(لِ) [ ع. ] (اِ.) رواندازی آکنده از پشم یا پنبه که هنگام خوابیدن بر روی خود میاندازند.
(لِ) [ ع. ] (اِ.) آنچه که با آن لحیم کنند.
(لَ حَ) [ ع. ] (اِ.) گور، شکاف در گور که جای سر مردهاست.