اسم

لباد

(لَ) (اِ.) جامه‌ای که در روزهای بارانی پوشند، لباده.

    لباد

    (لُ) (اِ.) چوبی که بر گردن گاو گردونه و زراعت گذارند، یوغ.

      لباده

      (لَ بّ دِ) [ ع. ] (اِ.) بارانی، بالاپوش بلند. (لباده در اصل به معنی بارانی نمدین است نظیر پوشش مخصوص شبانان و ساربانان که «نمدی» می‌گویند).

        لباس

        (لِ) [ ع. ] (اِ.) پوشاک، رخت، جامه. ؛~ بعد از عید کنایه از: چیز خوبی که چون دیرتر از وقت مناسب به دست آید دیگر به درد نخورد.

          لباسات

          (لِ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- مکر، حیله.
          ۲- تملق، چاپلوسی.

            لباشن

            (لَ شَ) (اِ.) حلقه ریسمانی که بر سر چوبی نصب کنند و لب بالای اسب و خر چموش را در آن ریسمان نهند و تاب دهند تا عاجز شود و حرکات ناپسند نکند.

              لبب

              (لَ بَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- سرسینه.
              ۲- دوال زیر شکم اسب که یک سرش به سینه بسته باشد و سر دیگرش به تنگ ؛ بربند.

                لاینی

                (یِ) (اِ.) جامه کوتاهی که درویشان و فقیران پوشند.

                  Scroll to Top