اسم

لب

(لَ) [ په. ] (اِ.)
۱- کناره هر چیزی.
۲- بخش بیرونی دهان. ؛ ~ چشمه بردن و تشنه برگرداندن کنایه از: رند و هوشیار و سیاست مدار بودن.

    لب

    (~.) سیلی، تپانچه، کاج. ؛ تو ~ رفتن شرمسار شدن، خجل شدن. ؛ ~تر کردن الف – سخن گفتن. ب – چیزی نوشیدن. ؛ ~گزیدن تأسف خوردن.

      لب چره

      (~. چَ رِ) (اِمر.) نخود و کشمش و انواع میوه‌های خشک که در مجالس بزم و وقت صحبت با یاران صرف کنند، شب چره، تنقلات.

        لایچه

        (چَ یا چِ) (اِ مصغ.) آب و گل کم که سیاه و گندیده باشد.

          لایح

          (یِ) [ ع. لائح ] (اِفا.)۱ – آشکار، پیداشونده.
          ۲- درخشان.

            لایحه

            (یِ حِ) [ ع. لائحه ] (اِ.) مؤنث لایح.
            ۱- نوشته.
            ۲- طرح قانونی که از طرف دولت برای تصویب به مجلس فرستاده می‌شود.

              پیمایش به بالا