اسم

گه

(گَ) (اِ.)
۱- وقت، زمان، هنگام.
۲- بوته زرگران.

    گه

    (گُ) [ په. ] (اِ.) مدفوع آدمی.

      گهبد

      (~.)
      ۱- خزانه دار.
      ۲- نقاد، صراف، صیرفی.
      ۳- مأمور خراج، جهبذ.
      ۴- دانشمند بزرگ.

        گو

        (گَ یا گُ) (اِ.) زمین پست، مغاک، گودال.

          گو

          (گُ) (اِ.)
          ۱- هرچیز گرد و گلوله مانند.
          ۲- گوی که آن را با چوگان بزنند.

            گنگ

            (~.) (اِ.) بادی است که گویند به سبب سودا در بدن مردم به هم می‌رسد و بن موها می‌خارد و تا موی را نکنند خارش برطرف نمی‌شود.

              پیمایش به بالا