اسم

گنگ

(~.) (اِ.) بادی است که گویند به سبب سودا در بدن مردم به هم می‌رسد و بن موها می‌خارد و تا موی را نکنند خارش برطرف نمی‌شود.

    گنگ

    (~.) (اِ.) لوله سفالی که برای عبور آب در زیر زمین کار می‌گذاشتند.

      گنگار

      (گُ) (اِ.) ماری که تازه پوست افکنده باشد.

        گنگل

        (گَ گَ) (اِ.) شوخی، مزاح، مسخرگی.

          گنجفه

          (گَ جَ فَ یا فِ) (اِ.) = گنجفیه: نوعی بازی ایرانی که اکنون از رواج افتاده‌است. در این بازی هشت دسته دوازده برگی که نود و شش ورق دارد به کار می‌رود. هر یک از این دسته‌های هشتگانه سابقاً نامی به ترتیب زیر داشت: غلام، تاج، شمشیر، اشرفی (زر سرخ)، چنگ، برات، سکه (زر سفید)، قماش. هر دسته ۱۲ برگ داشت: دو تا به نام شاه و وزیر و بقیه به شماره یک تا ده شناخته می‌گردید. برای این بازی دستگاهی مخصوص می‌ساختند و آن را گنجفه می‌نامیدند.

            گنجه

            (گَ جِ) (اِ.) اشکاف، قفسه، کمد کوچک.

              گنجینه

              (گَ نِ) (اِ.) خزانه، جای نگه داری زر و سیم.

                گند

                (~.) (اِ.) (قالی بافی) کله، گره.

                  پیمایش به بالا