اسم

گز

(~.) (اِ.)
۱- درختچه‌ای زینتی از تیره گزها با برگ‌های ریز و به هم فشرده که دارای گل‌های منظم و صورتی یا سفید رنگ است. از ساقه آن ماده‌ای شیرین و مطبوع به نام گزانگبین خارج می‌شود.
۲- نوعی شیرینی که آن را با شیرابه گیاه گز درست می‌کنند.

    گز

    (~.) (اِ.) نوعی تیر بی پر.

      گز

      (گَ یا گِ) (اِ.) = گاز: دندان، سن.

        گز

        (گَ) (اِ.) واحد طول که در قدیم معادل ۲۴ انگشت بود. ؛ ~نکرده پاره کردن کنایه از: کاری را نسنجیده و از روی بی فکر کردن.

          گزار

          (گُ)۱ – (ص فا.) در ترکیب با بعضی واژه‌ها معنای گزارنده می‌دهد. مانند: نمازگزار.
          ۲- (اِ.) طرح یا نقشی که با مداد آن را روی کاغذ یا پارچه می‌کشند و بعد رنگ می‌کنند.

            گزارش

            (گُ رِ) (اِمص.)
            ۱- تعبیر خواب.
            ۲- شرح و تفسیر.
            ۳- بیان، اظهار.

              گزاره

              (~.) (اِ.) مسند، عبارتی که آگاهی نسبت به مسندالیه می‌دهد.

                پیمایش به بالا