اسم

کیغ

(کِ) (اِ.) چرک‌های گوشه چشم.

    کیف

    (~.) (اِ.)
    ۱- شادی، مسرت.
    ۲- خوشی، لذت عمیق.
    ۳- خوش گذرانی، عیش. ؛ ~ کسی کوک بودن احساس نشاط و خوشی کردن.

      کیف

      (اِ.) وسیله‌ای کیسه مانند که در آن اشیاء را می‌گذارند و حمل می‌کنند و انواع مختلف دارد.

        کیفر

        (کِ یا کَ یْ فَ) (اِ.) جزا، پاداش، مکافات نیکی و بدی.

          کیست

          [ فر. ] (اِ.) کیسه‌ای با جدار غشایی در بافت‌ها، دارای ماده مایع یا نیمه جامد که ممکن است طبیعی یا مرضی باشد.

            کیسه

            (س) (اِ.)
            ۱- پارچه‌ای که اطراف آن را دوخته باشند تا بتوان چیزی در آن ریخت.
            ۲- جیب. ؛ ~ دوختن برای چیزی طمع کردن در آن چیز. ؛ از ~ی خلیفه بخشیدن کنایه از: از جیب دیگری یا به حساب دیگری بخشیدن. ؛سر ~ را شل کردن کنایه از: پول خرج کردن.

              کیسه کش

              (~. کِ) (اِ.) کارگری که در حمام‌های همگانی تن مشتریان را شستشو می‌دهند.

                کیش

                [ په. ] (اِ.) دین، مذهب، آیین.

                  کیش

                  (اِ.)
                  ۱- پر مرغ (مطلقاً).
                  ۲- پری که بر تیر نصب می‌کردند (خصوصاً) تیر چارکیش: تیر چهار پر.

                    پیمایش به بالا