کمد
(کُ مّ) [ فر. ] (اِ.) گنجه کوتاه مخصوص لباس و غیره.
(کُ مِ) [ فر. ] (اِ.)
۱- اثر ادبی یا نمایشی که خنده و تفریح هدف آن باشد، یا مسائل تلخ و جدی را در لفاف خنده و شوخی ارائه دهد.
۲- نمایش خنده دار، نوشته خنده دار.
(کَ مَ) [ په. ] (اِ.)
۱- میان، پشت.
۲- آنچه بر میان بندند.
۳- میانه و وسط کوه. ؛ ~ کاری را شکستن کنایه از: بخش مهمی از آن کار را انجام دادن. ؛ ~راست کردن تجدید قوا کردن، دوباره نیرو گرفتن.
(~. ~.)
۱- (ص نسب.) منسوب به کمربند.
۲- دارای حالتی چون کمربند.
۳- (اِ.) جادهای که دور شهر کشیده میشود تا خودروها مجبور به گذشتن از داخل شهر نباشند.
(کَ نِ) (اِ.)
۱- هر چیز کمان مانند، قوس.
۲- آرشه، وسیلهای که با آن کمانچه و مانند آن را مینوازند، مضراب، زخمه.
۳- مقنی.
(کَ) [ انگ. ] (اِ.) اقامتگاهی ارزان قیمت که با استفاده از چادر یا کاروانک در آن اقامت میکنند، اردوگاه، اردو. (فره).