اسم

کلمن

(کَ مَ) [ معر. ] (اِ.) صورت چهارم از صور هشتگانه ابجدی.

    کلمن

    (کُ مَ) [ انگ. ] (اِ.) نام تجاری یخدان.

      کلمه

      (کَ لَ مَ یا مِ) [ ع. کلمه ] (اِ.)
      ۱- سخن، گفتار.
      ۲- یک جزو از کلام، لفظ معنی دار.
      ۳- مجموعه حروفی که یک واحد را تشکیل دهند در دستور زبان فارسی معمولاً کلمه را به نه بخش تقسیم کنند: اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط، صوت.
      ۴- جمله، عبارت.

        کلن

        (کُ لَ) (اِ.) پنبه زده شده که آن را برای ریسیدن گلوله کرده باشند.

          کلنبه

          (کُ لُ بَ یا بِ) (اِ.)
          ۱- کلیچه‌ای که آن را از حلوا و مغز بادام پر ساخته باشند.
          ۲- گلوله.

            کلنجار

            (کَ لَ) (اِ.) برخورد همراه با تلاش، مبارزه و کشمکش با کسی یا چیزی.

              کلند

              (کُ یا کَ لَ) (اِ.)
              ۱- آلتی که بدان زمین را کَنَند، کلنگ.
              ۲- هر چیز ناتراشیده.
              ۳- چوبی که بر قلاده سگ بندند.

                کلنده

                (کَ لَ دَ یا دِ) (اِ.) چوبکی باشد که یک سر آن را به دول آسیا به طوری نصب کنند که از گردش سنگ آسیا آن چوبک حرکت کند و از دول کم کم دانه در آسیا رود؛ لکلکه.

                  کلندی

                  (کَ لَ)
                  ۱- (ص نسب.) منسوب به کلند.
                  ۲- کلندگر.
                  ۳- (اِمر.) زمین سخت و درشت.

                    Scroll to Top