اسم

کفه

(کَ فَ یا فِ) (اِ.) دف، دایره.

    کفه

    (~.) (اِ.) خوشه‌های گندم و جو که به هنگام خرمن کوفتن، آن‌ها کوفته نشده باشند و پس از پاک کردن غله آن‌ها را بار دیگر بکوبند.

      کفو

      (کُ) [ ع. کفوء ] (اِ.) نظیر، مانند. ج. اکفا.

        کک

        (کَ) (اِ.) = کیک: حشره‌ای است کوچک به اندازه شپش که هنگام راه رفتن می‌جهد. ؛~ به تنبان کسی افتادن کنایه از: به هول و ولا افتادن، دچار وسوسه و هیجان شدن. ؛ ~ کسی نگزیدن بی اعتنا به امور بودن، بی خیال و لاقید همه چیز بودن. ؛ ~را در هوا نعل کردن کنایه از: رندی و زیرکی زیاد داشتن.

          کک

          (~.) [ معر. ] (اِ.) نانی که از آرد خشکه پزند.

            کک

            (کُ) [ فر. ] (اِ.) زغالی که از سوختن ناقص یا تصفیه تقطیر زغال سنگ حاصل شود. تقریباً کربن خالص است و بدون به جا گذاشتن خاکستر کاملاً می‌سوزد و حرارت زیاد تولید می‌کند.

              کفگیر

              (کَ) (اِ.) قاشق بزرگ سوراخ دار که به کمک آن کف روی غذا را می‌گیرند یا با آن غذا را می‌کشند.

                کفگیرک

                (کَ رَ) (اِمصغ.) نوعی بیماری پوستی شبیه به کُورک.

                  پیمایش به بالا