اسم

وعثاء

(وَ) [ ع. ] (اِ.) زحمت سفر، مشقت مسافرت.

    وعد

    (وَ) [ ع. ]
    ۱- (اِ.) نوید، مژده.
    ۲- (اِمص.) نوید دهی.

      وعده

      (وَ د) [ ع. وعده ] (اِ.)
      ۱- نوید.
      ۲- قول، قرار، پیمان.۳ – در فارسی به معنای دفعه، مرتبه.

        وعر

        (وَ عَ) [ ع. ] (اِ.) زمین سخت و ناهموار.

          وعظ

          (وَ) [ ع. ]
          ۱- (مص م.) پند دادن، نصیحت کردن.
          ۲- سخنرانی درباره امور شرعی.
          ۳- (اِ.) پند، اندرز.

            وعل

            (وَ) (اِ.) بز کوهی ؛ ج. اوعال.

              وعواع

              (وَ) [ ع. ] (اِصت.) آواز سگ و گرگ و شغال ماده.

                وعید

                (وَ) [ ع. ]
                ۱- (مص م.) وعده بد دادن، بیم دادن.
                ۲- (اِ.) وعده بد، تهدید.

                  پیمایش به بالا