کشور
(کِ وَ) (اِ.) مملکت.
(کَ شْ) (اِ.)
۱- تَه مانده ماست یا دوغ که پس از جوشاندن خشک کنند.
۲- مجازاً: هیچ، پوچ. ؛ ~ ِ خود را سابیدن سرش به کار خودش بودن.
(~ دِ) (اِمر.) خوراکی ایرانی که بادنجان کباب شده یا سرخ کرده را با پیاز و گاه گوشت چرخ کرده یا قیمه میپزند و در آن نعنا و کشک و گردو میریزند.
(کَ کَ رَ) (اِ.) پرندهای است از راسته سبکبالان جزو دسته دندانی نوکان از تیره کلاغها که در اکثر نقاط کره زمین یافت میشود. کشکرک دمی دراز دارد. رنگ پرهایش سیاه و سفید است. پرندهای چابک و موذی و مزور است و خوراکش دانه و میوه و حشرات و گوشت و تخم مرغان دیگر میباشد. زیر سینه ماده آن سفید رنگ است. وی لانه اش را روی درختان بزرگ نزدیک آبادیها بنا میکند. گاهی هم برخی صداها را تقلید میکند؛ زاغی، قشقره، زاغ پیسه، زاغ دو رنگ. زاغ سیاه سفید، عقعق، عکعک، عکه، کراک نیز نامیده میشود.
(کَ) (اِ.) ظرفی ساخته شده از پوست میوهای شبیه نارگیل یا فلز و سفال که درویشان آن را با زنجیری به شانه بیآویزند.