اسم

کشیک

(کِ) [ تر. ] (اِ.) پاسبانی، نگهبانی.

    کعب

    (کَ عْ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- بند استخوان، پاشنه پا.
    ۲- ریشه سوم هر عدد. ج. کعاب.
    ۳- طاس – بازی نرد.

      کعبتین

      (کَ بَ تَ) [ ع. ] (اِ.) تثنیه کعب به معنای دو طاس بازی نرد.

        کعبه

        (کَ بِ) [ ع. کعبه ] (اِ.)
        ۱- هر خانه چهارگوشه، غرفه.
        ۲- خانه خدا، بیت الحرام.

          کف

          (کَ) [ ع. ] (اِ.) سطح داخلی دست یا پا که تقریباً گود است. ج. کفوف. ؛ ~ دست خود را بو کردن کنایه از: علم غیب دانستن (بیشتر به صورت استفهام انکاری به کار رود).

            کف

            (~.) [ په. ] (اِ.)
            ۱- انبوهی از حباب -‌های ریز که به هنگام جوشیدن آب در آن به وجود می‌آید.
            ۲- حباب‌های ریز سفید رنگی که در اثر ترکیب مواد شوینده و آب پدید می‌آید. ؛ ~ به دهان آوردن کنایه از: سخت خشمگین شدن.

              کفا

              (کَ یا کِ) (اِ.) رنج، زحمت، سختی.

                کشکین

                (کَ)
                ۱- (ص نسب.) منسوب به کشک.
                ۲- (اِمر.) نان جو، کشکینه.
                ۳- نانی که از آرد باقلا و نخود و گندم و جو درهم آمیخته پزند.

                  پیمایش به بالا