کشیک
(کِ) [ تر. ] (اِ.) پاسبانی، نگهبانی.
(کَ) [ ع. ] (اِ.) سطح داخلی دست یا پا که تقریباً گود است. ج. کفوف. ؛ ~ دست خود را بو کردن کنایه از: علم غیب دانستن (بیشتر به صورت استفهام انکاری به کار رود).
(~.) [ په. ] (اِ.)
۱- انبوهی از حباب -های ریز که به هنگام جوشیدن آب در آن به وجود میآید.
۲- حبابهای ریز سفید رنگی که در اثر ترکیب مواد شوینده و آب پدید میآید. ؛ ~ به دهان آوردن کنایه از: سخت خشمگین شدن.
(کَ)
۱- (ص نسب.) منسوب به کشک.
۲- (اِمر.) نان جو، کشکینه.
۳- نانی که از آرد باقلا و نخود و گندم و جو درهم آمیخته پزند.