اسم

کارد

[ په. ] (اِ.) ابزاری مرکب از یک لبه تیز و یک دسته که برای بریدن به کار رود، چاقو. ؛~به استخوان کسی رسیدن کنایه از: وضع بسیار سختی داشتن. ؛ مثل ~ُ پنیر بودن کنایه از: سخت مخالف و دشمن یکدیگر بودن.

    کاردانی

    ۱ – (حامص.) دانندگی کار، شناسندگی کار.
    ۲- اطلاع، بصیرت.
    ۳- (اِ.) وزارت.
    ۴- دوره تحصیلات دانشگاهی دو ساله یا اندکی بیش تر، فوق دیپلم.

      کاردستی

      (دَ) (اِمر.) کالایی که با دست یا ابزارهای ساده دستی ساخته شده‌است.

        کاردک

        (دَ) (اِمصغ.) ابزاری با تیغه فلزی دارای لبه پهن برای گستردن رنگ یا بتونه ساخته شده‌است.

          کاردو

          (اِ.)
          ۱- مقراض بزرگی که پشم را بدان می‌برند.
          ۲- برش پشم گوسفند.
          ۳- یک قطعه ابریشم.
          ۴- آنچه از خرمابن برآید مانند دو نعل بر هم نهاده تیز اطراف و در میان آن بار آن نهاده ؛ شکوفه نخستین خرما، طلع.

            کاردینال

            [ فر. ] (اِ.) روحانی کاتولیک که پس از پاپ بالاترین مقام را دارد.

              کارتن

              (تُ) [ فر. ] (اِ.)
              ۱- جلد مقوایی برای نگه داری برگه‌ها، پوشه.
              ۲- جعبه مقوایی.

                کارتنک

                (تَ نَ) (اِمصغ.)
                ۱- عنکبوت.
                ۲- تار عنکبوت. کارتند و کارتن و کارتینه نیز گویند.

                  Scroll to Top