اسم

قنبله

(قَ بَ لَ یا لِ) [ ع. قنبله ] (اِ.) گلوله.

    قند

    (قَ) (اِ.) معرب کند؛ جسم جامد سفید رنگ و شیرین حاصل از شیره چغندر قند یا شکر که به آسانی در آب حل می‌شود. مجازاً: هر چیز بسیار شیرین. ؛ ~توی دل کسی آب شدن کنایه از: بسیار خشنود و خوشحال شدن.

      قنداق

      (قُ) [ تر. ] (اِ.)
      ۱- دسته تفنگ.
      ۲- پارچه‌ای که نوزاد را در آن می‌پیچند.

        قندران

        (قَ دَ) (اِ.) شیرابه مترشح از ساقه شنگ را گویند که بر اثر قطع ساقه گیاه ترشح می‌شود و در برابر هوا انجماد پیدا می‌کند و در ده‌ها زنان و دختران مانند سقز آن را می‌جوند، قندرون.

          قندز

          (قُ دِ) [ معر. ] (اِ.) کهن دژ، قلعه قدیمی و مستحکم.

            قندیل

            (قِ یا قَ) [ معر. ] (اِ.) شمع و چراغ. ج. قنادیل.

              قناره

              (قَ ر) [ ع. قناره ] (اِ.) چوبی یا آهنی دراز دارای میخ‌های بلند که در دکان قصابی گوشت را به آن آویزان می‌کنند.

                قناری

                (قَ) (اِ.) پرنده‌ای است خوش آواز به اندازه گنجشک با پرهایی به رنگ‌های زرد روشن یا نارنجی یا خاکستری یا ابلق.

                  پیمایش به بالا