قنبله
(قَ بَ لَ یا لِ) [ ع. قنبله ] (اِ.) گلوله.
(قَ) (اِ.) معرب کند؛ جسم جامد سفید رنگ و شیرین حاصل از شیره چغندر قند یا شکر که به آسانی در آب حل میشود. مجازاً: هر چیز بسیار شیرین. ؛ ~توی دل کسی آب شدن کنایه از: بسیار خشنود و خوشحال شدن.
(قَ دَ) (اِ.) شیرابه مترشح از ساقه شنگ را گویند که بر اثر قطع ساقه گیاه ترشح میشود و در برابر هوا انجماد پیدا میکند و در دهها زنان و دختران مانند سقز آن را میجوند، قندرون.
(قَ ر) [ ع. قناره ] (اِ.) چوبی یا آهنی دراز دارای میخهای بلند که در دکان قصابی گوشت را به آن آویزان میکنند.
(قَ) (اِ.) پرندهای است خوش آواز به اندازه گنجشک با پرهایی به رنگهای زرد روشن یا نارنجی یا خاکستری یا ابلق.