اسم

قطمیر

(قِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- پوست نازکی که بین خرما و هسته آن قرار دارد.
۲- کنایه از: چیز اندک.

    قطیع

    (قَ) [ ع. ] (اِ.)۱ – گله گوسفندان، رمه گاوان.
    ۲- آن چه از درخت بریده شود.
    ۳- بخش اول شب.
    ۴- همانند، همتا.

      قطیعه

      (قَ عَ یا عِ) [ ع. قطیعه ] (اِ.)
      ۱- جدایی، بریدگی.
      ۲- گله گاوان و گوسفندان.
      ۳- لشکر.
      ۴- قطعه‌ای از زمین و ملک که به کسی واگذارند تا از آن امرار معاش کند. ج. قطایع.

        قطیفه

        (قَ فَ یا فِ) [ ع. قطیفه ] (اِ.)
        ۱- حوله.
        ۲- چادرهای ورپیچیده.

          قعب

          (قَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- قدح بزرگ.
          ۲- کاسه‌ای که یک نفر را سیر کند.

            قعبه

            (قَ بِ یا بَ) [ ع. قعبه ] (اِ.)
            ۱- جعبه یا قوطی ای که زنان در آن مواد معطر می‌ریختند.
            ۲- قدح، قعب.

              قعده

              (قُ دَ یا دِ) [ ع. قعده ] (اِ.)
              ۱- آن چه که روی آن نشینند از قبیل زین و غیره.
              ۲- مرکب که بر آن سوار شوند.

                قعر

                (قَ عْ) [ ع. ] (اِ.) گودی و ته چیزی.

                  قفا

                  (قَ) [ ع. قفاء ] (اِ.)
                  ۱- پس گردن، پشت گردن.
                  ۲- پشت.
                  ۳- پی، دنبال.
                  ۴- عقب.

                    پیمایش به بالا