اسم

قفیز

(قَ فِ) [ معر. ] (اِ.)
۱- پیمانه.
۲- واحدی برای اندازه گیری زمین تقریباً برابر با ۱۵۰۰ متر.

    ققسی

    (قُ) (عا.) (اِ.) وقتی که اناری را به چند بخش تقسیم کنند، هر تکه آن را که شامل چند دانه با پوسته سفید آن است ققسی گویند.

      ققنوس

      (قُ)(اِ.) = ققنس:مرغی است افسانه‌ای که منقارش سوراخ‌های فراوان دارد و آوازهای عجیب درمی آورد. هزار سال عمر می‌کند و چون مرگش فرا رسد هیزم بسیار جمع می‌کند و بر بالای آن می‌نشیند و آن قدر بال می‌زند تا هیزم آتش بگیرد و بسوزد و از خاکسترش ققنوس جدیدی به وجود می‌آید.

        قل

        (ق ُ یا قِ لّ) [ ع. ] (اِمص.)
        ۱- کمی.
        ۲- تنگدستی.

          قل

          (قُ) [ ع. ]
          ۱- (فع.) فعل امر از «قول» بگو.
          ۲- (اِ.) قول، گفتار.

            قل

            (~.) (اِصت.) حبابی که بر اثر جوشیدن آب به سطح آید.

              قلاب

              (قُ لّ) [ ع. ] (اِ.) وسیله خمیده سرکج برای گرفتن، کشیدن یا آویختن.

                قلاب دوزی

                (~.) (اِ مص.) دوختن نقش و نگار با ابریشم یا خامه بر روی پارچه.

                  پیمایش به بالا