اسم

قطر

(قِ) [ ع. ] (اِ.) مس، مس گداخته.

    قطر

    (قُ) [ ع. ] (اِ.)
    ۱- ناحیه، اقلیم.
    ۲- خطی که از مرکز دایره بگذرد و دو برابر شعاع است.
    ۳- ضخامت هر چیز. ج. اقطار.

      قطران

      (قَ) [ ع. ] (اِ.)مایعی چسبنده که از تقطیر زغال سنگ به دست می‌آید و بوی بدی دارد.

        قطره

        (قَ رِ) [ ع. قطره ] (اِ.) چکه، مقدار کمی آب. ج. قطرات.

          قطا

          (قَ) [ ع. ] (اِ.) مرغ سنگخوار.

            قطاب

            (قُ طّ) (اِ.) نوعی شیرینی که از آرد و شکر و روغن و گلاب و مغز پسته درست شود.

              قطاب

              (قِ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- آمیختگی.
              ۲- گریبان.

                قطابه

                (قُ بَ یا بِ) [ ع. قطابه ] (اِ.) تکه‌ای گوشت، قطعه‌ای از گوشت.

                  پیمایش به بالا