(وِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- بزه، گناه. ۲- سنگینی، بار گران. ج. اوزار.
(وَ رَ جَ) (اِ.) برنجن ؛ حلقهای از زر و سیم و یا فلزات دیگر که زنان در دست و پا کنند.
(وِ) [ فر. ] (اِ.) ۱- لعاب. ۲- چرم شفاف و براق. متضاد: شور و یا مات.
(وَ رِ) (اِ.) فرواره ؛ بالاخانه، خانه تابستانی.
(وَ رَ) [ ع. ] (اِ.) باد، برآمدگی در بدن بر اثر ضربه یا بیماری.
(وِ) [ فر. ] (اِ.) شراب سفید که در آن مواد عطرآگین میآمیزند.
(وِ شِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی ماکارونی خیلی نازک که در سوپ میریزند.
(وِ) [ فر. ] (اِ.) نوعی خمیراک رشته مانند با قطر کم و طول زیاد، رشته فرنگی. (فره).
(وَ مِ) (اِمر.) سرنامه و عنوان نامه.
(وَ ط) [ ع. ورطه ] (اِ.)۱ – جای خطرناک. ۲- منجلاب، گرداب.