اسم

قایف

(یِ) [ ع. قائف ] (اِفا.)
۱- قیافه شناس.
۲- پی شناس، پی بر. ج. قافَه، قایفین (قائفین).

    قایم

    (~.) [ ع. قائم ] (اِفا.)
    ۱- ایستاده، برپا.
    ۲- پایدار، استوار.

      قایم موشک

      (~. شَ) (اِمر.) = قایم باشک: نوعی بازی برای بچه‌ها که در آن چشم‌های یک نفر را می‌بندند و دیگران پنهان می‌شوند و او باید آن‌ها را پیدا کند.

        قایمه

        (یِ مَ یا مِ) [ ع. قائمه ]
        ۱- (اِفا.) مؤنث قایم.
        ۲- (اِ.) هر یک از دست و پای ستوران.
        ۳- نام زاویه‌ای که از عمود شدن خطی بر خط دیگر به وجود می‌آید و اندازه آن ْ۹۰ می‌باشد. ج. قوائم.

          قب

          (قَ بّ) [ ع. ] (اِ.) پاره گریبان پیراهن.

            قبا

            (قَ) [ ع. قباء ] (اِ.) نوعی لباس بلند مردانه.

              پیمایش به بالا