اسم

قاع

[ ع. ] (اِ.) زمین هموار، دشت.

    قاصدک

    (ص دَ) [ ع. ] (اِ.) نوعی گیاه علفی چتر مانند که میوه‌های آن را باد به آسانی به هر سوی برد، گل قاصد.

      قاصره

      (ص رَ یا رِ) [ ع. قاصره ] (اِفا.) مؤنث قاصر. زنی که جز شوهر خود به دیگری چشم ندارد. ج. قاصرات.

        قاصیه

        (یَ یا یِ) [ ع. قاصیه ]
        ۱- (اِفا.) مؤنث قاصی.
        ۲- (اِ.) ناحیه، کرانه.

          قاضی

          [ ع. ] (اِفا.) داور و حکم کننده. ؛تنها به ~ رفتن کنایه از: به سخن و عقیده مخالف توجه نکردن.

            قاطر

            (طِ) [ تر. ] (اِ.) استر، حیوانی که از جفت گیری خر نر و اسب ماده بوجود آید.

              قاسط

              (س) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- ظالم، ستمکار.
              ۲- بازگردنده از حق. ج. قاسطین.

                پیمایش به بالا