اسم

قالپاق

[ تر. ] (اِ.)
۱- کاسه‌ای فلزی که در وسط چرخ اتومبیل روی مهره‌ها وصل می‌شود.
۲- کلاه ترکان از پوست که پشم آن را باز نکرده باشند.

    قافله

    (فِ لَ یا لِ) [ ع. قافله ] (اِ.) کاروان. ج. قوافل.

      قافیه

      (فِ یَ یا یِ) [ ع. قافیه ]
      ۱- (اِفا.) از پی رونده.
      ۲- (اِ.) حرف یا کلمه آخر بیت در شعر. ؛ ~را باختن کنایه از: مغلوب شدن، فرصت را از دست دادن. ؛ ~به کسی تنگ شدن کنایه از: به زحمت و دردسر افتادن.

        قاقم

        (قُ) [ ع. ] (اِ.) حیوانی است شبیه سنجاب دارای پوستی نرم و سفید که گران بهاست.

          قالب

          (لِ) [ معر. ] (اِ.)
          ۱- پیکر، هیکل.
          ۲- شکل، هیئت.
          ۳- آلتی که جسمی شکل پذیر را در داخل یا خارج آن نهاده به صورت آن آلت درآورند، قالب کفش.
          ۴- واحدی برای قطعات بریده معین ؛ قالب پنیر.
          ۵- جزو، رکن (علم عروض). ؛ ~تهی کردن الف – بی نهایت ترسیدن. ب – کنایه از: مردن. ؛~کردن گول زدن خریدار و فروختن جنس نامرغوب به او.

            قاصره

            (ص رَ یا رِ) [ ع. قاصره ] (اِفا.) مؤنث قاصر. زنی که جز شوهر خود به دیگری چشم ندارد. ج. قاصرات.

              قاصیه

              (یَ یا یِ) [ ع. قاصیه ]
              ۱- (اِفا.) مؤنث قاصی.
              ۲- (اِ.) ناحیه، کرانه.

                پیمایش به بالا