اسم

قاص

(صّ) [ ع. ] (اِ.) قصه گو، داستان سرای.

    قاصد

    (ص) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- قصدکننده.
    ۲- پیک پیاده که نامه یا پیغامی را به مقصد دوری می‌برد.

      قارماق

      [ تر. ] (اِ.) چنگکی فلزی و نوک تیز که بر سر دام ماهی نصب کنند.

        قاره

        (رَّ یا رُِ) [ ع. قاره ] (اِ.) هر یک از قطعات پنجگانه زمین.

          قاچ

          [ تر. ] (اِ.)۱ – یک بُرش از هندوانه یا خربزه.
          ۲- برآمدگی قسمت جلو زین.
          ۳- شکاف، ترک.

            قاچاق

            [ تر. ] (اِ.) خرید و فروش اجناس به طور غیرقانونی.

              قادم

              (دِ) [ ع. ] (اِفا.)
              ۱- آینده.
              ۲- مسافری که از سفر بازآید.
              ۳- پیشرو. (?(قاذورات [ ع. ] (اِ.) جِ قاذوره. پلیدی‌ها، نجاست‌ها.

                پیمایش به بالا