اسم

فلوت

(فُ) [ فر. ] (اِ.) از سازهای بادی شبیه به نی که دهنی ندارد و نفس نوازنده از راه سوراخی که در کنار سر لوله تعبیه شده وارد ساز می‌شود.

    فلوت

    (فُ لُ) [ فر. ] (اِ.) مجموع کشتی‌های جنگی یک دولت ؛ ناوگان.

      فلورن

      (فُ لُ رَ) (اِ.) قطعه‌ای مسکوک (سابقاً از طلا و امروزه از نقره)، واحد پول در هلند.

        فلوس

        (فُ) [ ع. ] (اِ.) درختی است به ارتفاع ۱۰ تا ۱۵ متر از تیره سبزی آساها که به حالت وحشی می‌روید. برگ‌هایش بزرگ شامل ۸ تا ۱۶ برگچه سبز روشن است. گل آذینش خوشه‌ای و گل‌هایش زرد شفاف و میوه اش نیام و دراز است. قسمت مورد استفاده این گیاه مغز میوه ناشکوفای آن است. دانه فلوس سخت و شفاف و به رنگ بلوطی است. مغز آن طعمی شیرین ولی ناپسند دارد و تنها قسمت مورد استفاده میوه‌است.

          فلفلمویه

          (فِ فِ یَ یا یِ) (اِ.) درختچه‌ای است از تیره کبابه‌ها که شباهت کاملی به گیاه تملول دارد. گیاهی است بالا رونده که به درختان مجاور خود متکی می‌شود. گل‌هایش به شکل سنبله‌های چسبیده به هم است و میوه اش بیضوی شکل و ریز و بسیار معطر است. این گیاه خاص هندوستان و جزایر اقیانوسیه و جزایر سند است و از آن مانند تملول استفاده دارویی به عمل می‌آید؛ دار فلفل، عرق الذهب، فلفل دراز، پیپل، پیپلی، فلفل مونیه، درخت فلفل مویه، فلفل مور، فلفلمونیه، درخت پیپلامور، بیبرآغاجی، پلپلمونیه نیز گویند.

            فلج

            (فَ لْ) (اِ.) قفل، زنجیر پشت در.

              فلج

              (فَ لَ) [ ع. ] (اِ.)
              ۱- کجی پای.
              ۲- در فارسی به معنی سستی و نق ص در اعضای بدن.

                فلخم

                (فَ لْ خَ) (اِ.) = فلخمه: مشته حلاجی که بر زه کمان می‌زنند تا پنبه حلاجی شود.

                  فلدسپات

                  (فِ دِ سْ) [ فر. ] (اِ.) نام گروهی از سنگ‌های آذرین که بسیار فراوانند و جزو عنصر اصلی سنگ‌های آذرین اعم از اسید قلیایی یا خنثی هستند.

                    فلذ

                    (فِ) [ ع. ] (اِ.) جگر شتر، جگر.

                      Scroll to Top