اسم

فرهانج

(~.) (اِ.)
۱- شاخه بزرگی که از درخت ببرند تا شاخه‌های دیگر برآید.
۲- شاخه درختی که به درخت دیگر پیوند کنند.
۳- شاخه درخت انگوری که آن را در زمین کنند و از جای دیگر تتمه آن را بر آرند؛ عکیس.

    فرهست

    (فَ هَ) [ په. ] = فرهیست:
    ۱- (ص.) بسیار، زیاد.
    ۲- (اِ.) سحر، جادو.

      فرنجمشک

      (فَ رَ مُ) (اِ.) گیاهی پایا از تیره نعناعیان که دارای شاخه‌های پرپشت و متعدد است و به حالت خودرو در اکثر نواحی معتدل آسیا و اروپا (از جمله ایران) می‌روید. برگ‌های این گیاه متقابل بیضوی و قلبی شکل و دندانه دارند. ریشه این گیاه کوچک و استوانه‌ای شکل و سخت و منشعب است. گل‌هایش سفید یا گلی رنگند که به تعداد ۶ تا ۱۲ در کناره برگ‌ها مجتمع گردیده‌اند. میوه اش فندقه و قهوه‌ای رنگ می‌باشد. این گیاه در طب به عنوان بادشکن و ضد تشنج و مقوی معده و معرق و زیاد کننده ترشحات صفرا تجویز می‌شود. به علاوه در رفع سرگیجه، رفع حالت قی زنان باردار و بی خوابی و ضعف مصرف آن توصیه شده‌است ؛ فرنجمسک، فرنجموشک، افرنجمشک، ریحان قرنفلی، پلنگمشک، برنجمشک نیز گفته می‌شود.

        فرند

        (فَ رِ) [ معر. ] (اِ.)
        ۱- پرند.
        ۲- جوهر تیغ و شمشیر.
        ۳- نوعی پارچه ابریشمی موج دار.

          فرنگ

          (فَ رَ) [ فر. ] (اِ.)
          ۱- نام عمومی هر یک از کشورهای اروپا و گاهی آمریکا.
          ۲- کشور فرانسه که مسکن قوم فرانک (قبیله‌ای از نژاد ژرمن) است.

            فرنی

            (فِ رْ) (اِ.) نوعی خوراک رقیق که از شیر، آرد برنج، شکر و گلاب درست کنند.

              پیمایش به بالا