اسم

فرژ

(فُ رُ) (اِ.) گیاهی است تلخ که جوشانده آن برای پیچش شکم مفید است.

    فرس ماژور

    (فُ ژُ) [ فر. ] (اِ.) حالتی که شخص برخلاف میل مجبور به انجام یا ترک فعلی شود، قوه قهریه، زور و فشار به گونه‌ای که نتوان از آن اجتناب کرد.

      فرس نامه

      (فَ رَ مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) کتابی که از اسب، اندام و انواع آن بحث کند.

        فرسپ

        (فَ رَ) (اِ.) = فرسب:
        ۱- شاه تیره، چوب بزرگی که در ساختن سقف خانه به کار می‌رود.
        ۲- پارچه‌های رنگارنگ که در نوروز و جشن‌های دیگر در و دیوار دکان‌ها و خانه‌ها را بدان آرایش کنند.

          فرزان

          (~.) [ ع. ] (اِ.) معرب فرزین، مهره وزیر در شطرنج.

            فرزجه

            (فَ زَ جَ یا جِ) [ معر. ] (اِ.) آن چه زنان به خود برگیرند؛ شیاف، شافه، پرزه، پرزگ نیز گویند.

              پیمایش به بالا