اسم

فرسک

(فِ رِ) [ فر. ] (اِ.) نقاشی به وسیله آب رنگ بر سطح گچی مرطوب دیوار. در فرسک سازی از آن جهت آب رنگ به کار می‌برند که رنگ‌ها از متن دیوار نفوذ کنند و جزو زمینه به نظر آیند.

    فرسنگ

    (فَ سَ) [ په. ] (اِ.) = فرسخ: واحدی برای اندازه گیری مسافت، تقریباً شش کیلومتر.

      فرش

      (فُ) (اِ.) شیری که از حیوان نوزاییده دوشند؛ آغوز، فله، فرشه نیز گویند.

        فرش

        (فَ رْ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- هر چیز گستردنی.
        ۲- قالی.

          فرشته

          (فِ رِ تِ) (اِ.) مَلَک، از موجودات روحانی و ملکوتی که به ستایش خداوند مشغولند و با چشم دیده نمی‌شوند.

            فرس ماژور

            (فُ ژُ) [ فر. ] (اِ.) حالتی که شخص برخلاف میل مجبور به انجام یا ترک فعلی شود، قوه قهریه، زور و فشار به گونه‌ای که نتوان از آن اجتناب کرد.

              فرس نامه

              (فَ رَ مِ) [ ع – فا. ] (اِمر.) کتابی که از اسب، اندام و انواع آن بحث کند.

                پیمایش به بالا