اسم

فحش

(فُ حْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بدی را از حد گذراندن، بسیار بد کردن.
۲- (اِ.) دشنام، ناسزا.

    فحشا

    (فَ) [ ع. فحشاء ] (اِ.)
    ۱- گناه، کار زشت.
    ۲- زنا.

      فتوکپی

      (فُ تُ کُ) [ انگ. ] (اِ.)
      ۱- عمل عکس – برداری از سندی با دستگاهی مخصوص.
      ۲- دستگاهی که توسط آن ازاسناد عکس می‌گیرند.
      ۳- تصویری که به وسیله آن دستگاه به دست می‌آید.

        فتوی

        (فَ وا) [ ع. ] (اِ.) حکم و رأی فقیه و حاکم شرع.

          فتی

          (فَ تا) [ ع. ] (اِ. ص.)
          ۱- جوان.
          ۲- سخی، جوانمرد.

            فتی شیسم

            (~.) [ فر. ] (اِ.) نوعی بیماری روحی که مبتلایان به آن به یکی از اعضا یا البسه معشوق خود دل می‌بندند.

              فتیان

              (فِ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ فتی.
              ۱- جوانان.
              ۲- جوانمردان.

                فتیله

                (فِ لِ) [ ع. ] (اِ.) = پلیته:
                ۱- پنبه یا پارچه تابیده شده‌ای که از آن در چراغ‌های نفتی یا سوختن تدریجی هر ماده سوختنی دیگر استفاده می‌کنند.
                ۲- ریسمان مانندی است برای انفجار مواد منفجره از فاصله دور.

                  فج

                  (فَ) [ ع. ] (اِ.) راه فراخ و گشاده میان دو کوه.

                    فتور

                    (فُ) [ ع. ]
                    ۱- (مص ل.) آرام شدن، سست شدن.
                    ۲- آرام شدن پس از تندی و سختی.
                    ۳- (اِمص.) بی حا لی، ضعف.
                    ۴- کندی، آرامی.

                      پیمایش به بالا