فحش
(فُ حْ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) بدی را از حد گذراندن، بسیار بد کردن.
۲- (اِ.) دشنام، ناسزا.
(فُ تُ کُ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- عمل عکس – برداری از سندی با دستگاهی مخصوص.
۲- دستگاهی که توسط آن ازاسناد عکس میگیرند.
۳- تصویری که به وسیله آن دستگاه به دست میآید.
(~.) [ فر. ] (اِ.) نوعی بیماری روحی که مبتلایان به آن به یکی از اعضا یا البسه معشوق خود دل میبندند.
(فِ لِ) [ ع. ] (اِ.) = پلیته:
۱- پنبه یا پارچه تابیده شدهای که از آن در چراغهای نفتی یا سوختن تدریجی هر ماده سوختنی دیگر استفاده میکنند.
۲- ریسمان مانندی است برای انفجار مواد منفجره از فاصله دور.
(فُ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) آرام شدن، سست شدن.
۲- آرام شدن پس از تندی و سختی.
۳- (اِمص.) بی حا لی، ضعف.
۴- کندی، آرامی.