اسم مصدر فخامت (فَ مَ) [ ع. فخامه ] ۱- (مص ل.) ستبر گردیدن. ۲- بزرگوار گشتن، گرامی شدن. ۳- (اِمص.) بزرگواری.
اسم فخذ (فَ یا فِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- ران. ج. افخاذ. ۲- خویشاوندان مرد که از نزدیک ترین عشیره او باشد. ج. افخاذ.
اسم فچفچه (فُ چْ فُ چِ)(اِ.)پچ پچ، پچپچه، سخنی که بر سر زبانها افتاده باشد و مرد م درِ گوشی و آهسته به یکدیگر بگویند، نجوا.