اسم

غورگاه

(غَ وْ) [ ع – فا. ] (اِمر.)
۱- جای فرو رفتن آب، محل غور.
۲- جای نهان شدن.
۳- منزل، جایگاه.

    غورمگس

    (مَ گَ) (اِ.) مگس‌های سبزرنگی که بر روی اجساد و بقایای حیوانات خصوصاً بر روی خون‌های خارج شده از بدن حیوانات پس از ذبح آن‌ها زندگی می‌کنند.

      غنی

      (غِ نا) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) توانگر شدن.
      ۲- (اِمص.) بی نیازی، توانگری.

        غنیم

        (غَ) [ ع. ] (اِ.)
        ۱- غنیمت.
        ۲- در فارسی به معنای دشمن.
        ۳- حریف در کُشتی.

          غنیمت

          (غَ مَ) [ ع. غنیمه ] (اِ.) هر آن چه که در ج نگ از حریف شکست خورده به دست آید.
          ۲- در فارسی هر مالی که بدون زحمت به دست آمده باشد.

            غو

            (غَ) (اِ.) = قو: قسمی قارچ خشک کرده که در آن از چخماق آتش افکنند و زود درگیرد.

              غو

              (غَ) (اِ.) بانگ، فریاد.

                پیمایش به بالا